یکشنبه 27 مرداد 1398 / 08:57|کد خبر : 4720|گروه : سیاسی

گفتگو،

عیدی با طعم اسارت/ روایتی از 3 هزار و 74 روز دربند رژیم بعث

عیدی با طعم اسارت/ روایتی از 3 هزار و 74 روز دربند رژیم بعث

از اسارت در بند رژیم بعث شاید موضوعات بسیار و خاطره های بیشماری را شنیده باشیم اما لمس این اسارت و درک شکنجه های شبانه روزی دشمن چیزی نیست که به سادگی تحمل شود.

به گزارش خبرنگار سراب خبر،به مناسبت فرارسیدن 26 مرداد ماه سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی به منزل یکی از آزادگان سرافراز ایران اسلامی آمدیم تا قدری بیشتر از حال و هوای آزادگانی که شاید سال ها را در اسارت رژیم بعث به سر برده اند مطلع شویم، آزادگانی که بهترین روزهای عمر خود را در زندان های دژخیمان رژیم بعث سپری کردند و سخت ترین روزهای عمر خود را در میان کسانی تجربه نمودند که بویی از انسانیت و آزادگی نبرده بودند.

خداداد کاظمی یکی از قاریان قرآن شهرستان قروه و یکی از افرادی است که سال هاست در مسابقات قرآنی حائز رتبه های برتر در سطح استان و کشور می باشد و این راه و رسم را از دوران جوانی خود به یادگار دارد .

وی کسی است که بیش از 8 سال و به مدت 3 هزار و 74 روز دربند رژیم بعث بوده است.

آقای کاظمی لطفا در رابطه با نحوه اسارت خودتان برای ما بیشتر توضیح دهید.

بنده در دومین روز از فروردین ماه سال 61 و در حالی که در آغازین مراحل عملیات فتح المبین قرار داشتیم به اسارت رژیم بعث درآمدم و نخستین روزهای عید نوروز را با اسیر شدن در جنگ آغاز کردم .

در سال هایی که در اسارت دشمن بودید در چه اردوگاه هایی حضور داشتید؟

در آغاز اسارت به مدت 2 سال در شهر الانبار اسیر بودم و پس از آن به موصل منتقل شدم.

در شهر موصل 4 اردوگاه برای اسرا وجود داشت که ما در یکی از این اردوگاه ها اسیر بودیم و این در حالی بود که تعداد اسرای ایرانی در آن اردوگاه به 2 هزار و 500 نفر می رسید.

وضعیت شما در هنگام اسارت چگونه بود؟

اسرا در کشور عراق و در زندان های دشمن شرایط نامناسبی داشتند و روزانه 3 مرتبه به صورت اصلی و وعده هایی نیز به صورت اضافی ما را شکنجه می کردند.

هر بار که نوبت به اعلام حضور و غیاب  اسرا می شد ، ما را در تونل هایی که توسط سربازان و افسران ایجاد می شد عبور می دادند و با ترکه بر سر و صورت ما ضربه می زدند و با عبور از تونل خضور و غیاب ما را انجام می دادند که هر روز 3 بار این روش تکرار می شد .

اما گاهگاهی سربازان رژیم بعث به صورت ناخوداگاه و غافلگیرانه وارد خوابگاه های ما می شدند و ما را به زیر مشت و ترکه می گرفتند که بعدها ما متوجه شدیم هر زمان رزمندگان اسلام دست به عملیاتی می زدند و دشمن را شکست می دادند آنها به ما حمله می کردند و ما را کتک می زدند.

آیا شما در دوران اسارت متاهل بودید؟

خیر بنده پس از اینکه آزاد شدم ، ازدواج کردم.

وضعیت افراد متاهلی که اسیر شده بودند چگونه بود و آیا از خانواده و فرزندان خود اطلاع داشتند؟

راستش را بخواهید شرایط برای افراد متاهل بسیار سخت تر از افراد مجرد بود چرا که نگرانی زیادی برای همسر و فرزندان خود داشتند.

از طرفی منافقین برای تضعیف روحیه اسرا دست به نوشتن نامه هایی می زدند و از طرف همسران و خانواده های اسرا برای ما نامه می نوشتند و گاهی افراد متاهل را بسیار آزار می دادند.

مثلا منافقین برای افراد متاهل از طرف همسران آنان نامه می نوشتند و می گفتند که ما از شما طلاق گرفته ایم و فرزندانمان را رها کرده ایم و این خیلی شرایط را برای برخی از افراد سخت تر می کرد.

چه چیزهایی را از آن روزها به یاد دارید؟

خاطرات تلخ بسیاری از اسارت در رژیم بعث وجود دارد اما چیزی که همیشه در ذهن اسرا ماندگار است بخشی به نام استغفارات بود که در آن شدت شکنجه ها بسیار بیشتر بود و افراد بسیاری از رزمندگان در این بخش به شهادت رسیدند.

آیا در آن شرایط کسی به فرار از اردوگاه های دشمن فکر می کرد؟

در اردوگاهی که ما قرار داشتیم شرایط بسیار سختی حاکم بود به گونه ای که دور تا دور اردوگاه سیم خاردار متصل به برق بود.

از طرفی به صورت شبانه روز سربازان رژیم بعث عراق داخل محوطه اردوگاه سگ های وحشی و هار را رها می کردند و به محض خروج کسی از چهارچوب زندان سگ های وحشی او را احاطه می کردند و رسیدن به سیم های خردار متصل به برق نیز کار ساده ای نبود.

آیا در اسارت رژیم بعث امیدی برای بازگشت به ایران اسلامی داشتید؟

در روزهای آغازین اسارت و حتی در سال های اول بسیار بسیار به بازگشت به ایران امیدوار بودیم و در تبریکات سال نو همیشه به یکدیگر وعده می دادیم که ان شا الله سال بعد عید نوروز در ایران اسلامی هستیم اما چند سال که از اسارت گذشته بود، دیگر به بازگشتن فکر نمی کردیم و در تبریکات نوروزی به یکدیگر می گفتیم (عیدکم سعیدا، ایران رفتن بعیدا ) و با هم می خندیدیم.

آیا خاطره شیرینی از دوران اسارت خود دارید؟

تنها موضوعی که می توانم به عنوان خاطره ای شیرین و دلچسب از ان یاد کنم این بود که یکی از افسران رژیم بعث عراق در دوران کودکی خود در شهر نجف پشت سر امام خمینی (ره) نماز جماعت را به همراه پدر خود اقامه کرده بود و رفتار این افسر عراقی با اسرا قدری متفاوت بود و سعی می کرد کمتر ما را شکنجه کند و مورد تنبیه قرار دهد.

ما که رفتار خوب او را دیده بودیم از او خواستیم که برای ما یک جلد صحیفه سجادیه بیاورد اما او گفت صحیفه سجادیه حکم بمب دستی را دارد و به هیچ وجه نمی تواند چنین کاری انجام دهد اما برای ما یک جلد مفاتیح الجنان آورد.

 

در پایان از آقای کاظمی قدردانی می کنیم و برای ایشان آرزوی موفقیت و بهروزی داریم




برچسب ها :

اسارترژیم بعثعراقاسرای ایرانیآزادگانقروهخداداد کاظمی

نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   
فیلــــم
بیشتــر
کلیپ شهدای مظلوم روستای دگن
اختتامیه اولین رویداد تخصصی فضای مجازی بسیج / معرفی چهره سال فضای مجازی
فیلم/ خوشحالی مردم شهرستان قروه از صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی 2018 روسیه
مستند جنجالی چرخ/ قسمت پنجم
شکستن شاخه درخت در روز سیزده بدر در قروه
کلیپ شهدای مظلوم روستای دگن
اختتامیه اولین رویداد تخصصی فضای مجازی بسیج / معرفی چهره سال فضای مجازی
فیلم/ خوشحالی مردم شهرستان قروه از صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی 2018 روسیه
مستند جنجالی چرخ/ قسمت پنجم
شکستن شاخه درخت در روز سیزده بدر در قروه
آخرین اخبار
پربازدیدترین های یک ماه اخیر

ADS In Website

ADS In Website

پیشخوان روزنامه ها