شنبه 6 بهمن 1397 / 08:26|کد خبر : 4351|گروه : کنگره

کنگره 5400 شهید استان کردستان

وقتی چهره نورانی خبر از شهادت می دهد / پیمودن مسیر عشق در مرزهای وطن

وقتی چهره نورانی خبر از شهادت می دهد / پیمودن مسیر عشق در مرزهای وطن

و این دشت های لاله گون کردستان هیچگاه فراموششان نخواهد شد مجاهدت ها و ایستادگی های تو را ، که در کشاکش روزهای سخت ایستادی و مردانه جان در راه عشق در مرزهای به خون نشسته وطن اهدا نمودی .

به گزارش خبرنگار سراب خبر، در کشاکش دنيايي نامتقارن و در عرصه‌ي تقابل شديد خوبي‌ها و بدي‌ها و در عصر هجوم ناملايمات، تقدير الهي است که ملموس و محسوس مي‌شود. اينجاست که ايمانت به اميدت، آرزو مي‌بخشد و دلت را در آسماني به امانت مي‌برد که گويند بسي به اين خاک نزديک است که اين خاک است که به آسمان قرب دارد. خاک اينجا به خود مي‌بالد که خاک نيست... خاک و خون است.

در راستای کنگره 5400 شهید استان کردستان و در آستانه برگزاری اجلاسیه شهدای شهرستان قروه، امروز در کنار جمشید منتشلو فرزند شهید برجعلی منتشلو هستیم تا قدری بیشتر با یکی دیگر از شهدای هشت سال دفاع مقدس که جان شیرین خود را در راه دفاع از ایران اسلامی تقدیم کرده بود آشنا شویم

 

پدر شما متولد چه سالی بودند و چگونه به عضویت سپاه درامدند؟

به نام خدا، شهید برجعلی منتشلو متولد دهم آذر ماه سال هزار و سیصد و چهل و سه بودند که در روستای دلبران و در خانواده ای متدین و مذهبی به دنیا آمدند.

پدرم از همان دوران کودکی در جمع خانواده علاوه بر فعالیت در کارهای کشاورزی و کمک به اعضای خانواده علاقه بسیاری به دین مبین اسلام داشتند و در اموزه های دینی پیش قدم بودند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در حالی که سن و سال زیادی نداشتند به عضویت سپاه پاسداران درامدند و ابتدا در روه مستقر شدند.

با بالاگرفتن درگیری ها در مناطق مرزی استان کردستان پدرم برای مقابله با گروهک های تروریستی به مناطق عملیاتی اعزام شدند و در محورهای دهگلان ، کامیاران، سنندج، بانه و مریوان در پاکسازی ضد انقلاب نقش فعالی داشتند.

در زمان حضور پدر در جبهه شما چند سال داشتید و چه خاطره ای از ایشان دارید؟

روزهایی که پدرم در جبهه بودند من و دیگر فرزندان خانواده سن و سال زیادی نداشتیم و در دوران کودکی خود به سر می بردیم و خاطره چندانی که به راحتی بتوانم به ان اشاره کنم از ایشان ندارم و بیشتر خاطرات ما بر اساس گفته های دوستان و آشنایان است

اما به یاد دارم که پدرم همیشه بر وفای به عهد بسیار حساس بودند و همیشه برای تشویق فرزندانشان تلاش می کردند.

به یاد دارم که یکبار از پدرم 2 سکه 5 تومانی جایزه گرفتم و ان سکه ها را در جیب خودم گذاشتم و هیچ وقت خرج نکردم و هم اکنون نیز این سکه ها را در اختیار دارم و به عنوان یادگاری از پدرم حفظ کرده ام.

 

سکه های یادگاری شهید برجعلی منتشلو

 

پدر شما در چه سالی و چگونه به شهادت رسیدند؟

پدرم مدت زیادی را در مناطق مرزی استان کردستان و در پاکسازی منطقه خضور داشتند تا اینکه در سال 64 منطقه از لوث وجود گروهک های تروریستی تا حدود زیادی پاک شده بود که پس از آن ایشان به مرزهای جنوب کشور رفتند و مدتی را نیز در جنوب کشور در برابر رژیم بعث عراق جنگیدند.

با شروع فعالیت دوباره گروهک های تروریستی و ضد انقلاب در استان کردستان پدرم باز هم به استان کردستان بازگشتند و در نهایت در فروردین ماه سال 66 و در عملیات نصر 1 در منطقه مریوان به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

یکی از همرزمان شهید منتشلو وقتی از روز شهادت ایشان سخن می گفت به چهره نورانی شهید اشاره می کرد که در روز شهادت پدرم چهره بسیار نورانی ای پیدا کرده بود و لبخند عجیبی به روی لب داشت که خبر از شهادتش می داد.

زمانی که پدر شما شهید شدند چه احساسی داشتید و در چه شرایطی زندگی می کردید؟

وقتی پدرم شهید شدند شاید به معنای واقعی آن با واژه شهادت آشنایی نداشتیم و به همراه دیگر فرزندان خانواده جای خالی پدر را خیلی احساس می کردیم.

در روزهایی که پدرم در کنار ما نبود تا ما را با خود به مدرسه ببرد و در شرایط مختلف ما را حمایت کند این مادرم بود که فرزندان خود را به خوبی پرورش داد و ما را حمایت کرد و در کنار ما قرار داشت.

مادرم روزهای سختی را سپری نمود و ما هیچوقت زحمات ایشان را فراموش نمی کنیم

امروز ما احساس غرور و افتخار داریم از اینکه فرزند شهید برجعلی منتشلو هستیم که با ایثار و فداکاری خود کشور را از گزند دشمنان حفظ کردند.

سخن پایانی شما برای مخاطبین ما چیست؟

می خواهم در کلام پایانی خود بگویم به راستی ما هر چه داریم از شهدا داریم و این شهدا بودند که با نثار خون خود آرامش و امنیت امروز ما را رقم زدند

ما باید پاسدار و حافظ خون شهیدان باشیم و در مسیر شهدایی که از شیرین ترین سرمایه خود گذشتند قدم برداریم و تا آخرین قطره خون خود پشتیبان ولایت فقیه باشیم

 

و تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد...

زمین ایستاده به احترام آمدنت باتمام وجود وقتی كه بر دستهای شهر سوغاتی اورده می شوی.صدا در گلو شكسته واشك در چشم شاید شاید گوشه چشمی یا نگاه عاشقانه ای از جانب تو ما را بس باشد كه در راهت گام نهیم؛بگذار بهتر بگویم جان دهیم.

 

تسبیح به جا مانده از شهید منتشلو




برچسب ها :

جنگ تحمیلیکنگره 5400 شهید کردستانشهدای کردستانشهدای مظلوم کردستانقروهشهید برجعلی منتشلودلبران

نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   
فیلــــم
بیشتــر
کلیپ شهدای مظلوم روستای دگن
اختتامیه اولین رویداد تخصصی فضای مجازی بسیج / معرفی چهره سال فضای مجازی
فیلم/ خوشحالی مردم شهرستان قروه از صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی 2018 روسیه
مستند جنجالی چرخ/ قسمت پنجم
شکستن شاخه درخت در روز سیزده بدر در قروه
کلیپ شهدای مظلوم روستای دگن
اختتامیه اولین رویداد تخصصی فضای مجازی بسیج / معرفی چهره سال فضای مجازی
فیلم/ خوشحالی مردم شهرستان قروه از صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی 2018 روسیه
مستند جنجالی چرخ/ قسمت پنجم
شکستن شاخه درخت در روز سیزده بدر در قروه
آخرین اخبار
پربازدیدترین های یک ماه اخیر

ADS In Website

ADS In Website

ADS In Website

پیشخوان روزنامه ها